دوستان توانمند هنگامه زیستن هایم سلام ...
دلم برای این فضا و حرف های شما به اندازه ی تنگ ترین کوچه باغ های روستاهای قدیم اساطیری تنگ شده بود .... لیک باید می رفتم ... نبض حیات من در گرو این رفتن ها و آمدن هاست ...
پیشه من شاید ... همراه تر از من با روحیه ی من است .... کار من گرفتن انرژی از نعمات الهی است ( باد و خورشید ) و دادن این انرژی به کسانی که تا کنون طعم روشنایی در شب های خانه شان را نچشیده اند ....
و دستمزد من ... صلوات ها و دعا هایی که این زیبا زیستان هنگامه ی روشن شدن لامپ نثارمان می کنند.... و زیبایی کار ما را همین بس که در اعماق بکر ترین مناطق این کهنه سرزمین آریایی مشغول کار هستیم ...
و این بار به یکی از زیبا ترین مناطق ایران- در دل کوه های زاگرس - در استان خون گرمان و شادان کهن-خوزستان- در نزدیکی دیار قیور ترین مردان تاریخ-لرستان- در روستای شیوند در دامنه کوه مونگشت- رفتیم .تکه ای از بهشت که مردمان بختیاری اش بهشتی تر و مهمان نواز تر از بهشتیان .... پس از پیمودن راهی یک ساعت و نیمه-از دریاچه سد کارون-با کشتی های مخصوص حمل ماشین ( بریج یا همون بارج محلی ) رسیدیم به منطقه ای که الحق و والانصاف زیباییش نمی گذاشت کار کنیم ... رفتیم آنجا تا انبار نعمات خداوندی را برای اهالی روستا تکمیل کنیم. و برق – برق را با صلواتی بلند که اهالی روستا سر دادند به آنها تقدیم کردیم...
جای همه شما خالی بود.
خدا را شاکرم از این همه نعمت- خدا را دو صد حمد از این همه زیبایی ...
خدایا – رنگارنگا – گلنارا – زیبا نگارا – پروردگارا – محبوبا - شکر شکر شکر
